دلتنگی هایم دوباره دلتنگم شده اند.دوباره دستم به کار نمیرود و حوالی دلم آشوب است.عجیب است که دلم میخواهد برای گناه تو از تو عذر بخواهم.عجیب است که میخواهم تمام آرامش آسمان آبی را بی توصیه هیچ وصی و بی شفاعت هیچ نبی به یکبارگی در گردنت آویزم ازای اضطرابی که مرا دادی بی محابا و بی مروت....گفته بودم که میانه ام با ضرب المثلها خوب نیست..
باورش سخت است اما..
دلم برایت تنگ شده است.
10 دی 88
نمیتوانم سراغ حافظ نروم. تفالی میکنم به قضای تافل نکرده شب یلدا. که فال من تو بودی.با من بگو...
ای پیک راسـتان خـبر یار ما بـگو
احوال گـل بـه بلبل دستان سرا بـگو
ما مـحرمان خـلوت انسیم غم مـخور
با یار آشـنا سـخـن آشـنا بـگو
برهـم چو میزد آن سر زلفین مشکـبار
با ما سر چه داشـت ز بـهر خدا بـگو
هر کس که گفت خاک در دوست توتیاست
گو این سخن معاینه در چشـم ما بـگو
آن کـس کـه منع ما ز خرابات میکـند
گو در حـضور پیر مـن این ماجرا بـگو
گر دیگرت بر آن در دولـت گذر بود
بـعد از ادای خدمـت و عرض دعا بـگو
هر چـند ما بدیم تو ما را بدان مـگیر
شاهانـه ماجرای گـناه گدا بـگو
بر این فـقیر نامه آن محتشـم بـخوان
با این گدا حـکایت آن پادشا بـگو
جانها ز دام زلف چو بر خاک میفـشاند
بر آن غریب ما چه گذشت ای صـبا بـگو
جان پرور اسـت قصه ارباب مـعرفـت
رمزی برو بـپرس حدیثی بیا بـگو
حافـظ گرت به مجلس او راه میدهـند
می نوش و ترک زرق ز بـهر خدا بـگو
نمیتوانم سراغ حافظ نروم. تفالی میکنم به قضای تافل نکرده شب یلدا. که فال من تو بودی.با من بگو...
ای پیک راسـتان خـبر یار ما بـگو
احوال گـل بـه بلبل دستان سرا بـگو
ما مـحرمان خـلوت انسیم غم مـخور
با یار آشـنا سـخـن آشـنا بـگو
برهـم چو میزد آن سر زلفین مشکـبار
با ما سر چه داشـت ز بـهر خدا بـگو
هر کس که گفت خاک در دوست توتیاست
گو این سخن معاینه در چشـم ما بـگو
آن کـس کـه منع ما ز خرابات میکـند
گو در حـضور پیر مـن این ماجرا بـگو
گر دیگرت بر آن در دولـت گذر بود
بـعد از ادای خدمـت و عرض دعا بـگو
هر چـند ما بدیم تو ما را بدان مـگیر
شاهانـه ماجرای گـناه گدا بـگو
بر این فـقیر نامه آن محتشـم بـخوان
با این گدا حـکایت آن پادشا بـگو
جانها ز دام زلف چو بر خاک میفـشاند
بر آن غریب ما چه گذشت ای صـبا بـگو
جان پرور اسـت قصه ارباب مـعرفـت
رمزی برو بـپرس حدیثی بیا بـگو
حافـظ گرت به مجلس او راه میدهـند
می نوش و ترک زرق ز بـهر خدا بـگو







