لسان الغیب پیمان!

یکی از هم کلاسی های راهنمایی و هم مدرسه دوران دبیرستان یعنی زمانی که دنیا را همانطور میدیدیم که دوست داشتیم دیشب پیامکی فرستاد.
قضیه اینجایش غیر عادی است که آخرین ارتباط ما اس ام اسی بود که برایش ده ماه پیش به مناسبت تبریک تولدش زده بودم
دیروز در حالیکه ورق پاره های دلم را در جستجوی تصویر واژه ای یا واژگانی که حال دیشبم را به نمود بودش برساند و نمیتوانستم پیامکی از همین دوست رسید
دو بیت
انگار که برای همین دیشب من سروده شده باشد
گه دلم یاد دلت میکند و میریزد
گه به خون خواهی صد خاطره بر میخیزد
دل شود عرصه جولانگه یاد تو چنان
کز حریمش شرری از دل و جان انگیزد