حال میکنیم!

1
دلی بردی از من به یغما شکسته
سر‌ی دادی از سنگ سودا شکسته
به کوی وصالت به خون صد هزاران
دل و جان فتاده سر و پا شکسته
حوالت به خمخانه‌ام داده ساقی
که گم کرده ام جام و مینا شکسته

با صدای داود آزاد


***
2
قرار است بنویسم...میدانم. هوای گریه دارم...آبستن شعرم یا ترانه یا فریاد...نمیدانم
یکی از همین عاشقانه های معطل بیخودی...
یکی از همین حماقتهای همیشه و همیشه  حماقتهایم...
دلم گرفته.هوای گریه دارم...چه مرگم است.. به جان تو قسم نمیدانم...دستهایم باز عطر باران گرفته اند.... کی خواهم نوشت.. نمیدانم...
امشب شاید..
فقط شاید...
عقربه ساعت گیج میزنند...چند شنبه ی کدام ماهست؟تو میدانی؟چندمین چند شنبه بی تو بودن هاست ؟.
ومن... خلاف جهت عقربه های ساعت  عاشق چشمهایی شده ام ...
لعنتی دوستت دارم ... لعنتی!
10 آذر

2 نظر:

  1. لعنت به اين لعنتي هاي لعنتي !
    نمي دونم دلم مملو از چه احساسيه ...
    دوست داشتني همراه با نفرت ...
    تا به حال اينطور بودي ؟!!!!

    پاسخحذف
  2. شما حالتان را ببريد ... تا كور شود چشم جماعتي كه نميتونه ببينه ...

    پاسخحذف