هست و نیست

وقتی تو نیستی...
وقتی نیستی هایده میخواند...وقتی نیستی اشک میبارد..وقتی نیستی همیشه ی خدا کیبورد تار است و مونیتور میان آب شناور...
عاشقی و سیبیل زیر دماغ تعارض بزرگی است وقت زمستان.
وقتی هستی هم اوضاع همین است که هنگام نا به هنگام ِ همیشه ی نبودنت.... چشمی که با دیدن چشمت پر میشود از زلال نا پاک آرزو هایم...کنارمی و نمیتوانم دستم را مهمان طراوت دستت کنم .... لبانت را دیدن و نبوسیدن و رقص قامت بی حرکتت حتی که فیل نازک اندام آغوش مرا یاد هندوستان همیشه ی سینه ات می کشاند....آعوشم ذق ذق میزند برای در آغوش گرفتنت....کنارم هستی و دوری
دوری و کنار منی...
بگو با قاب خالی از عکس تو چه میتوان کرد... بگو ...
بگو  پنجره ای که آن طرفش تو نباشی چه فخری به دیوار میتواند بفروشد؟بگو با آیدی همیشه خاموشت چه باید کنم؟بگو با ندینت چه باید بگویم...بگو.. جان همه ستاره ها بگو... بگوی ای ماه همیشه در محاق من.. با آسمان بزرگ عظمت فروش عشق بی ستاره نگاهت چه کنم...
دستمال کاغذی تمام شد...پاکت تازه خریده سیگار هم...نوشته هم به لاجرم...
هایده و طبل بی عاریش هم دردی دوا نمیکند...
وقتی نیستی هیچ نیست... حتی من!

۳ نظر:

  1. وقتي تو نيستي ...
    نمي دوني چه لطفي به من ميكني ... ميشه لطفا يه مدتي نباشي ...
    توضيح غير ضروري : مخاطب ما آن " تو "‌ي در ذهن خودمان است .
    آخر سر نوشت :
    همه چي يه طرف اون آيدي خاموش يه طرف ...

    پاسخحذف
  2. رفيق ما عادت كرده ايم عاشقانه هايمان را از زبان شما و بامداد بشنويم،بامداد كه نيست، چشم اميدمان به شماست

    پاسخحذف
  3. نه به آنكه يكروز ميآييم و ميبينيم انقدر فرمايشات فرموديد كه ما آن دور دورها جا مانده ايم و نه به اينكه اينهمه ما را معطل دوكلام حرف از دل برآمده ميكنيد ... !!!

    پاسخحذف