کمی تا قسمتی عاشق -2

بانو! عشق انگار همین شنیدن اسمم از زبان توست. حتی اگر پیشوند آقا هم سر جهازیش باشد به جبر.دریغم نکن
زیباتر میشود اسم شهرام وقتی از بین لبهای تو در هوا میپیچد
مثلثها خطرناکند... می ارزند ولی

۱ نظر:

  1. نشسته بودم كه عشق بهم سربزنه ... و براي غربت خودم قصه سرايي مي كردم و ... غافل از اينكه انقدر در عشق غرق شدم كه اينو نمي فهمم ...
    قصه ء تكراري همون ماهي كه در آب بود و به دنبال آب توي خشكي ميگشت ...
    بهايي كه براي فهميدن اين موضوع پرداختم قابل تصور نيست ... حقيقتا قابل تصور نيست ... ميشه گفت يه فاجعه بود ...
    هنوز از شوك ماجرايي كه بر من گذشت درنيومدم ...
    چه شبهاي سياهي ...
    اما انگار دروغ نيست كه ميگن :
    پايان شب سيه ...
    مثلث ها خطرناكند ... " نمي ارزند " ولي ..
    نمي ارزند ...
    باور كن !

    پاسخحذف